تجربه حجاب
یکشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۴۰۲ ، ساعت 21:28خب اینکه چطور تصمیم گرفتم پوششم اینی باشه که الان هست...
نوجوان که بودم خودم تصمیم گرفتم چادر بپوشم دلیلشم این بود که هم با دوستای مذهبی دوست شده بودم تو مدرسه و بودن با اونا باعث شده بود منم حس کنم باید مثل اونا باشم هم اینکه کتاب " دا " رو خونده بودم شدیدا تحت تاثیر این کتاب قرار گرفته بودم و میدونستم هزاران جان فدا شده تا بی بند و باری گسترش پیدا نکنه و کمترین کاری که منه کمترین میتونم بکنم همینپوشیدن چادره
خب همون ب بسم الله مامان حسابی مخالفت کرد دلیلشم این بود که وقتی چادری بشی به لباسات زیاد دقت نمیکنی و شیک و پیک نمیگردی و میگی اینا که زیر چادره کسی نمیبینه و اینجوزی میشه که بد تیپ میشی
در مقابل بابا گفت بزار هرچی خودش دوست داره انتخاب کنه و من با این حمایت بابا از تصمیمم حسابی کیفور شدم و راه خودم پیش گرفتم
تا راهنمایی بودم فقط بیرون رفتنی چادر سرم میکردم از دبیرستان حتی مدرسه هم چادر میپوشیدم
وقتی رفتم دانشگاه یهو از خودم پرسیدم آیا واقعا هنوز چادر انتخاب خودمه؟ یا چون مدتهاست میپوشم همه از من انتظار دارن هنوز چادری باشم و من بزای براورده شدن انتظار اونا چادر میپوشم؟
این شدت که دقیقا به یکباره تصمیم گرفتم چادر سرم نکنم تا ببینم اطرافیان چه برخوردی باهام دارن
مامان که اولا مخالف چادر پوشیدنم بود یهو احساس خطر کرد که نکنه من از وقتی رفتم دانشگاه دانشگاه رو من اثر گذاشته
ولی بابا باز هم ازم حمایت کرد و گفت بزار هرچی خودش صلاح میدونه انتخاب کنه
در سایه حمایت بابا دلم آروم شد اما بگما حتی اون موقع که چادری نبودم اصلا پوششم جلف نبود
مانتو شلوار معمولی که نه تنگه نه گشاد با مقنعه بلند . موهامم اصلا بیرون نبود اما یه ته آرایش میکردم
خوندن کتاب فرهنگ برهنگی برهنگی فرهنگی اثر شامخ استاد حدادعادل بیشتر از قبل متوجه شدمحجاب چه برای زن چه مرد ضروریه واسه ورود به تجتماع چون باعث میشه بعد جنسیتی آدم کمتر و بعد انسانی بیشتر ظهور پیدا کنه و لازمه فعالیت تو اجتماع حضور در بعد انسانی انسان ها کنار همدیگر است
به بیان ساده تر دوست داشتم وقتی میرم پیش یکی از همکلاسی هام که پسره تا باهم بربم پیش مسئول گروه برای تنظیم ساعت کلاس ها پوشش من طوری باشه که اون یکانسان رو در مقابل خودش ببینه نه یه دختر خوشگل لوند رو. متقابلا من هم همینطور.
هم این و هم اینکه وقتی چادری بودم بیشتر مواظب پوششم بودم که نگن چادریا بد تیپن . بیشتر مواظب کلامم بودم که نگن چادریا بددهنن. بیشتر مواظب تک تک رفتارام بودم دلم نمیخواست منه کمترین تاثیر بدی تو اذهان از چادریا بزارم برای همین بیشتر حواسم به همه چیزم بود.
دلیل بعدیمم این بود که وقتی چادری هستی هر پیشنهادی بهت نمیشه چه از طرف دخترا و خانوم ها چه از طرف پسرها و آقایون. یعنی یه جورایی از قبل میدونن تو اهل یه چیزایی نیستی و اصلا جتی به ذهنشونم نمیرسه بهت پیشنهاد بدن و حد و حدودشون رعایت میکنن.
دلیل بعدیمم این بود که دیدم وقتی آدم چادر میپوشه چه بین دخترا چه پسرا چه اساتید و... با احترام بیشتری باهات رفتار میشه.
کم کم دلم خواست دوباره چادر بپوشم اما از بچه های دانشگاه که تا حالا منو با چادر ندیده بودن خجالت میکشیدم. میترسیدم پشتم بگن فلانی توبه کرده و مسخره کنن تا اینکه یکی از دخترای کلاسمون چادری شد و دیدم همه بچه های کلاس خیلی خوب استقبال کردن و کسی بهش نگفت بابا این امل بازیا چیه یا مثلا بگن توبه کردی و این حرفا و از جمع خودشون طردش کنن. اتفاقا میدیدم دخترا بهش میگن چقدر چادر بهت میاد.
دیگه منم دل به دریا زدم از اول سال یعنی بعد نوروز با چادر رفتم دانشگاه و خداروشکر کسی هم واکنش منفی نشون نداد. و از اون موقع به بعد دیگه چادرم درنیاوردم
البته تازگیا از استایل عبا و شال هم خوشم اومده ولی میثم بیشتر پوشش منو با چادر میپسنده.
لابد میگید به اون چه و اون اصلا چرا باید برای پوشش تو اظهار نظر کنه باید بگم همونطور که پوشش اون به من ربط داره و تیپش باید مطابق میل من باشه تیپ منم به اون ربط داره و دوست ندارم جوری تیپ بزنم که اون دوست نداشته باشه.
ولی همچنان سفت و سخت میگم ما مذهبیا باید بیشتر از اون غیرمذهبیا شیک پوش و تمیز پوش باشیم که کسی نگه این مذهبیا همشون بد تیپن. ما همه جوره باید جاذب به دین باشیم چه با لباس آراسته چه با اخلاق خوب چون چه بخوایم چه نخوایم نماینده قشر فکریمون هستیم.
شما پوششتون چیه؟ چجوری شد که این پوشش انتخاب کردین؟
مردم روستایی که این دوستم اصالتشون به اونجا برمیگرده قدیما به دعوایی بودن شهرت داشتن البته الان دعوایی نیستنا ولی همیشه تو شوخی هامون با این سر به سرش میزاشتم
یه حس تضادیه خلاصه

