از هر دری سخنی
سه شنبه بیست و یکم بهمن ۱۴۰۴ ، ساعت 15:21از خونه سازی بگم که بالاخره تقریبا به اتمام رسید و انشاءالله آخر هفته اثاث میبریم
از کار بگم که رابطه مدیر دیوانه باهام بهتر شده البته منم سعی میکنم حدالامقدور ازش دور باشم و خدا هم با تعطیل کردن تند تند چهارشنبه ها اومده به کمکم
رابطه ام با مدیر پژوهشسرا خیلی خوب شده خداروشکر خیلی ازم خوشش اومده و کارام به چشمش اومده و داره کم کم راه های مدیریت اونجا رو بهم یاد میده حسم بهم میگه قصد داره کناره گیری کنه و میخواد منو برای مدیریت اونجا معرفی کنه، یعنی تا این حد.
هرجا میره از من تعریف میکنه و این خوبه.
نمیدونم اگر پیشنهاد مدیریت اونجا رو دادن قبول کنم یا نه. مزایایی داره و معایبی. ولی فعلا ذهنم درگیرش نمیکنم هر موقع وقتش رسید اوضاع رو میسنجم.
با این حال کارم دوست ندارم و صبحا میرم سر کار یه کوه صد تنی میکشم بیرون از خونه.
بهترین قسمت کارم اون قسمتیشه که نمیرم سرکار😂
رابطم با میثم تو یه ماه گذشته یه جایی به قدری خراب شد که گفتم تو دلم قیدش میزنم و برای همیشه از قلبم بیرونش میکنم و نسبت به کارهاش بی تفاوت میشم. اما تصمیم گیری نهایی گذاشتم به بعد یک جلسه با مشاور. رفتیم پیش مشاور ۹۰٪ جلسه من حرف زدم.
جالبه علارغم اینکه پیشنهاد مشاور اصلا به نظرم ربطی به مشکلات من نداشت ولی بسیار کارآمد از آب دراومد!
پیشنهادش چی بود؟ اینکه تلاش کنید مثل دوران نامزدی خودتون تو موقعیت جدید قرار بدید. تفریح برید، پیام عاشقانه بهم بدید، همو خوشحال کنید، برای هم وقت بزارید و...
جالبه که از وقتی خونه سازی شروع کرده بودیم واقعا وقتی برای این موارد اختصاص نمیدادیم چون هم ماشین نداشتیم هم وقت
یکشنبه پیش از ظهر برامون جلسه گذاشته بودن با مدیر هماهنگ کردم که برای شرکت در جلسه اصلا نرم روستا سر کار. عوضش صبح تا ظهر با همسر بچه ها رو گذاشتیم پیش پرستار و ماشین مامانم گرفتیم و رفتیم برف بازی بعدم رفتیم تو طبیعت یکم گشت و گذار کردیم و برگشتیم
قشنگ حس میکردم عین یه زمینی بودم که پر از انرژی بوده و حالا انرژی های فروخفته تخلیه شده
خیلی آروم تر از قبل شده بودم
میثم هم بیشتر از قبل تلاش کرد اوضاع رو درست کنه
به هر حال الان اوضاع خیلی بهتر از قبله ولی چیزی نیست که بگم یه شبه اجی مجی کردیم و درست شد و تمام! نه...هنوز نیاز به ترمیم داره رابطمون
همین دیگه. این از ما
شما چه خبر؟