هدیه تولد بارونی
سه شنبه سی ام آبان ۱۴۰۲ ، ساعت 2:50هوووم
چقدر امروز روز خوبی بود
هم به قدر کافی خوابیدم و کسی موی دماغم نشد
هم تونستم برم بیرون
درنیکا رو هم بردم و سرگرم شد و انرژیش تخلیه شد و نق نزد و اعصاب ما رو خط خطی نکرد
هم شب رفتم برای خودم هدیه تولد یه بارونی خیلی شیک خریدم
هم تو بارون با میثم قدم زدیم و کلی هم دور دور کردیم و آخر سر زیر بارون ساندویچ خوردیم
ضد حال هم خوردما
اول اینکه یکی از بچه های مدرسمون دیدم و فهمیدم شاغله و یه ماشین هم داره در حالیکه درس من بهتر از اون بود
بعدم که رفتم بخیه هام بکشم فهمیدم عفونت کرده
آخر سرم که فهمیدم یه دوست قدیمی خانوادگی مون تو جوونی متاسفانه تصادف کرده و به رحمت خدا رفته
حال هممون گرفته شد
نمیدونم
الخیر فی ما وقع
خدایا ببخشید که گاهی یادم میره همه چیز زیر نظر توعه و تو برامون بد نمیخوای
خدایا ممنونم بابت همه حال خوب هایی که بهمون دادی
خدایا ممنونم بابت وجود عزیزامون
خدایا بازم حال خوب بیشتری برامون بفرست
خدایا آرزوهامون محقق کن
خدایا از اون حال خوبایی بفرست که از خوشحالی گریه کنیم
از ته دل ذوق کنیم
و
تک تک سلول هامون موج مکزیکی برن و تو پوستمون نگنجیم
خدایا خیلی دوست دارم ❤😘